زمستان است ...

زمستان است ...



وبلاگ ما  

Monday, May 16, 2005


گزيده ي شعر برف
از مهدي اخوان ثالث


پاسي از شب رفته بود و برف مي باريد،
چون پرافشان پري هاي هزار افسانه اي از يادها رفته.
باد چونان آمري، مأمور و ناپيدا، بس پريشان حكم ها مي راند مجنون وار،
بر سپاهي خسته و غمگين و آشفته. برف مي باريد و ما آرام
، گاه تنها، گاه با هم، راه مي رفتيم.
چه شكايت هاي غمگيني كه مي كرديم،
يا حكايت هاي شيريني كه مي گفتيمهيچ كس از ما نمي دانست،
كز كدامين لحظه ي شب كرده بود اين باد برف آغاز.
هم نمي دانست كاين راه خم اندر خم به كجامان مي كشاند باز.
برف مي باريد و پيش از ما ديگراني همچو ما خشنود و ناخشنود،
زير اين كج بار خامُش بار،
از اين راه رفته بودند و نشان پاي هاشان بودپاسي از شب رفته بود و همرهان بي شمار ما،
گاه شنگ و شاد و بي پروا،
گاه گويي بيمناك از آبكند وحشتي پنهانجاي پا جويان،
زير اين غمبار، در همبار، سر به زير افكنده و خاموش، راه مي رفتند.
. خوب يادم نيست، تا كجاها رفته بودم،
خوب يادم نيست، اين كه فريادي شنيدم يا هوس كردم،
كه كنم رو باز پس، رو باز پس كردم. پيش چشمم چيست اينك؟
راه پيموده. پهندشت برف پوش راه من بوده. گام هاي من بر آن نقش من افزوده.
چند گامي بازگشتم، برف مي باريد.
جاي پاها تازه بود، اما، برف مي باريد.
باز مي گشتم، برف مي باريدجاي پاها ديده مي شد ليك،باز مي گشتم، برف مي باريد.
برف مي باريد. مي باريد. مي باريد....جاي پاهاي مرا هم برف پوشانده ست.
تهران ـ فروردين 1337



 

 


صفحه اصلي
ایمیل ما

آی دی مجید
آی دی فرزاد
 
خرت و پرت

 
لینکستون


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com


 
آرشیو
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
April 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007


Template Designed By

Broken Heart